سخنان محسن کدیور
آیت الله محسن کدیور که یکی از روشنفکران دینی است و اکنون در آمریکاست در روزهای اخیر بیاناتی در باره مسائل ایران کرده که الحق والانصاف با توضیح مسائل ایران و انطباق اون با شیوه عملی حضرت رسول و حضرت امیرالمومنین(صلی الله علیهما) به خوبی پنبه استفاده ابزاری حاکمیت از دین را زده
پیشنهاد میکنم حتما متن کامل را در ادامه مطلب بخونید اما برای اونایی که وقت ندارن بخش های جذاب تر را گذاشتم تا بخونن
خوبی این صحبت ها در اینه که همانند حاکمیت از شیوه خودشون یعنی دین وارد شده و نگاهی دیگر از دین به این مسئله را مطرح کرده و اما سخنان ایشان:
"بنظر می رسد که ولايت فقيه ۳ راه بيشتر ندارد. يکی را بايد انتخاب کند و بيش از اين هم نيست.
راه حل اول اينکه عملا به سرکوب مردم ادامه دهد.
استبداد دينی را در ايران مسلط کند. به سلطنت مشروعه يا حکومت اسلامی يا خلافت اسلامی اقدام کند
جمهوريتش را حذف کند و بر قبر جمهوريت پايکوبی کند. اين راه راه اول است که اميدوارم که اين راه پيش گرفته نشود
راه حل دوم آن است که ولايت فقيه آنچنانکه در قانون اساسی آمده است باقی بماند اما به عنوان نماد ملی و سمبل وحدت اسلامی تبديل شود. از منازعات داخلی ارتفاع بگيرد و به مقام عالی و تشريفاتی تبديل شود. مانندامپراطور ژاپن – پادشاه هلند و يا ملکه انگلستان که آنها قانونا اختيارات فراوان دارند اما هرگز مجاز به استفاده از آنها نيستند. آنها سمبل کشورند. ولکن اراده ملی در دست نخست وزير يا رئيس جمهوری مطابق قانون اساسی هست. اينهم راه حل دوم يعنی اينکه بماند اما سلطنت کند، نه حکومت.
راه حل سوم اين است که بطورکلی از قانون اساسی حذف شود. به پيش نويس قانون اساسی رجوع شود و جمهوری اسلامی منهای ولايت فقيه (تشويق حضار) آغاز شود.
و حکومت و جامعه به روشهای اسلامی اداره شود يعنی تا وقتی که مردم بخواهند و شورای نگهبانی منتخب نمايندگان مردم انتخاب شود. اين هم ممکن هست .
ما حديث متواتر نبوی داريم
الملک يبقی علی ااکفر لايبغی علی الظلم .
سخن پيامبر ما اين است که حکومت با کفر می پايد اما با ظلم نمی پايد به بيان ديگر پيامبر رمز بقای حکومتها را دادگری دانسته اند نه اسلام مداری و شريعت مداری.
برای شما داستان تاريخی بگويم .فکری ميکنم در اين داستان واقعی تاريخی درسهای آموزنده ای برای شرايط فعلی ما نهفته است. چون بسياری از مومنان ميترسند که مبادا تنها حکومت شيعه دنيا از دست برود. اين قبلا هم اتفاق افتاده است . هلاگو مغول در قرن ۷ به بغداد حمله کرد و المعتصم بالله را سر به نيست کرد.
وی همه علما از شيعه و سنی را جمع کرد و سوالی پرسيد که اين سوال امروز ما همه هست. سوال او اين بود: به من بگوييد کدام مقدم است: حاکم مسلمان ظالم يا حاکم کافر عادل؟ در را رويشان بست. گفت اگر ۳ روز جواب داديد که داديد و الا جانتان را ازدست می دهيد .
يک فقيه شيعه بر خاست و گفت من جواب دارم . حاکم کافر عادل مقدم بر حاکم مسلمان ظالم است . گفت دليلت ؟ گفت ممکلت با کفر می ماند ولی با ظلم نمی ماند . بقيه هم اين را تصويب کردند . اين به عنوان رسمی در تاريخ فقهی ما ماند که عدالت مهمتر از ديانت هست.
شعار شعيه در تاريخ هميشه عدالت بوده است.
فقهای شيعه هيچگاه از شعار محوری خود در زمان صفوی و قاجار و پهلوی هيچ گاه در کتب فقهی خود ننوشتند که شاهان چون شيعه هستند بايد مورد تاييد قرار بگيرند . ميگويند يعنی حکومت بايد عادل باشد قبل از هر امر ديگری .
در مقايسه فقه سياسی شيعه و ديگر مسلمانان ما دو ديسکورس، دو گفتمان کاملا متفاوت داريم: اول گفتمان شيعه گفتمان عدالت محور بوده است که فقهان شيعه همواره بر عدالت تاکيد کرده اند و انرا بزرگترين شرط فرمانروائی دانسته اند در مقابل ديگر فرق اسلامی که مسئله اصليشان هم عدالت نبوده است مسئله اصلی آنها امنيت بوده است. لذاحديثهای روايت ميکنند که يکروز ظل يک حاکم با امنيت زيستن بهتر از ۷۰ سال بی نظمی است.
و عدم امنيت و ترساندن مردم از شورش و بی نظمی و مسئله امنيت باعث سرکوب همه جنبش های عدالتخواهانه و رهايی بخش و آزادی خواهانه در بخش غير شيعی نشين شده است.
امروز چه شده است که از بلند گوهای کشور شيعه گفتمان غير شيعه را ميشنويم؟ يعنی گفتمان امنيت محور به جای گفتمان عدالت محور
صريحا بگويم که استحاله ای صورت گرفته است. بدعتی در تاريخ فقه در حال اتفاق است و آن اينکه عدالت جای خود را به امنيت داده است.
آيا ميتوان عدالت را زير پا گذاشت؟ به بهانه حفظ نظم و امنبت همه ارزشهايی را که امام علی بخاطر آنها شهيد شد را از ياد ببريم؟
علی شهيد عدالت بود و گرنه اگر قرار بود به بهانه حفظ وحدت امت اسلامی و امنيت پيش برود می بايد سياست ديگری را وجهه نظر خود قرار بدهد
راستی اگر در زمان شاه معدوم، قبل از انقلاب اسلامی مردم چنين اعتراض می کردند، شاه با آنان چه رفتاری ميکرد؟ می پرسم رفتار ولی فقيه مدبر عادل با شاه ظالم سرسپرده اجنبی چه تفاوتی داشته است.
آيا شاه، شاه معدوم مخالفان خود را نوکر و بازيخورده اجنبی و مخل امنيت و نظم عمومی معرفی نکرد؟ آيا شاه بواسطه پخش اعلاميه های رهائی بخش مرحوم ايت ا لله خمينی از صدای بی بی سی، ما انقلابيون را انگليسی نخواند؟
آيا شاه برای بدنام کردن معترضان و منتقدانش چماقداران و ماموران لباس شخصی را به تخريب اموال عمومی و تعرض به جان و مال مردم وانداشت و آنگاه آنها را به راهپيمايان و معترضان نسبت دهد؟ آيا شاه مطبوعات و رسانه ها را به محاق سانسور و تعطيلی نکشاند؟
با احترام می پرسم نحوه مقابله شما با اعتراض مسالمت آميز مردم چه فرقی با سرکوب شاهنشاهی داشته است ؟ ايا کافيست که نامتان را اسلامی بگذاريد و هر چه دلتان ميخواهد با اين مردم مظلوم بکنيد؟ آيا اين سرکوب و خفقان به سيره امام علی نزديک تر است يا معاويه و بنی اميه .
به کرات در خطبه ها از واژه ديکتاتوری در سخنانتان استفاده کرديد، معنی ديکتاتوری اين نيست . ديکتاتوری اين است که مطبوعات را تعطيل کنيد .
مامورمی فرستيد که تيتری بفرستيد که تيتری مقابل ميل ما نزنند. ديکتاتوری اين است که مقام مادام العمر داشته باشيد . مقابل مردم پاسخگو نباشيم . انصا ف بدهيد کدام ديکتاتوری است؟
سی سال از انقلاب اسلامی ميگذرد ما هنوز به انقلاب اسلامی افتخار می کنيم، من هنوز به انقلاب اسلامی افتخار ميکنم. انقلابی مردمی بود. زيرا از متن مرد م برخاست که برای آزادی ، عدالت و برا ی اصلاح بود . چه شده است؟
ما انقلاب نکرديم تا استبداد سکولار به استبداد دينی تبديل شود. ما انقلاب نکرديم که استبداد شاهنشاهی تبديل به استبداد ديگر شود. ما انقلاب کرديم تا هرنوع استبدادی چه با تاج، چه با عمامه از ميان برود .
اين جمله را توجه کنيد: "مردم اگر متوجه باشند و هوشيار باشند، اگر نشانه های کبر و غرور و خودخواهی را در زمامداران فورا ببينند و بشناسند و خيرخواهانه اعتراض کنند و اگر احساس کردند که زمامدار در صدد رفع اين بيماری نيست در مقابل او تعرض کنند يقتينا آن بيماری علاج خواهد کرد
۳۰ خرداد ۱۳۶۳ روزنامه جمهوری اسلامی – آيت الله خامنه ای
من خدمت مقام معظم رهبری متواضعانه و مودبانه عرض می کنيم که ما احساس کرديم رهبرمان متوجه بيماری نيست و به او تعرض کرده ايم. آيا ممکن است که اين بيماری علاج شود (تشويق حضار)
ما دو فاتحه داريم. فاتحه شهيدان ما که نه قبرشان را می دانيم نه گذاشتند که عزيزانشان برايشان بگريند. آنها را از کمترين حقوق شرعی محرومشان کردند و امروزدر غربت به ياد آنا ن جمع شده ايم. امروز مجلس ترحيم ديگری هم در ايران برقرار هست. ما فاتحه شهيدان را داريم و ديگران فاتحه جمهوريت نظامشان را. راستی کداميک پيروز می شويم؟
ما که برای شهيدان مان فاتحه می خوانيم يا آنان که با عملکرد غير قانونی خود فاتحه جمهوری نظام اسلامی را خوانند؟
ادامه مطلب